الفيض الكاشاني

24

منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )

آنان بدين كار متمايل شده يا به خدمت دستگاه در آمده است ، ديگران را به يارى او فرستاده و او را از استخدام حكومت جور فرا خوانده است ( م ج 141 ) . منش و زيست بلند همّتانهء او به گونه‌اى بوده كه برخى هم كيشان او بر وى خرده مىگرفته‌اند ولى او برخوردارى از نعمت‌هاى دنيا ، مانند خانه‌هاى با كميّت و كيفيت و سَفَر به خانهء خدا همراه با خدم و حشم را منافى با سلوك عارفانهء خود نمىبيند ، همان گونه كه دستگاه و اسباب سليمان و يوسف عليهما السلام را مانع از نبوّت آن‌ها نمىداند ( م ج 349 ) . قطب بن محيى خود شاعرى چيره دست بوده كه گاه در مكاتيب از اشعار خود نيز استفاده كرده است ( م ج 131 ، 246 ، 243 ) تا آن جا كه برخى ترجمه نگاران ديوان شعرى به دو منتسب مىدانند . « 1 » قطب متكلّمى زبردست و آگاه به آراء متكلمان و در عين حال متصلّب در مبانى اشاعره است ( بنگريدبحث كسب بر مبانى اشاعره را در م ج 248 ) . وى از مخالفان سر سخت فلسفه است تا آن جا كه بر فلسفيان نفرين مىفرستد و آنان را با عبارت « لعنهم اللَّه » بدرقه مىكند ( م خ 62 ) و در جايى مىنويسد : آه از دست اين معرفتيانِ بى مغزِ مقلّد و نادانانِ خود را دانادانِ جامد و اين فيلسوفان كور دلِ دهان گشادهء فطرت برباد داده ( م ج 236 ) . فلسفى در كلمات برخى عارفان ، قابل توجيه و انطباق بر گروهى است كه به يارىِ جدل و انديشه‌هاى سطحى مىخواهند با پايى چوبين سر و ته عالم را بپيمايند و شايد مخاطب نفرين‌هاى قطب نيز همين گروهِ بيگانه از عقل و دور افتاده از وحى باشند ، ولى آن جا كه قطب بى باكانه به « قاعدهء الواحد » و فيلسوفانى كه بدان معتقدند مىتازد ( م ج 35 ) كسان ديگرى را در خاطر داشته است و طرفه اين كه گاه خود به شيوهء آنان از مراتب طولى فاعليّت ( م ج 248 ) و يا از حقيقت استدلال ( م ج 231 ) سخن مىگويد كه همخوان با گفته‌هاى اين گروه دوم است .

--> ( 1 ) . الذّريعة إِلى تصانيف الشيعه ، ج 9 ، ص 884 .